دردنامه ی یک جوان بی درد

ما اینجاییم ...که باشیم ...که بگن هستیم ... ما جوونا چه گناهی کردیم که هر ننه قمر ازون ور آب به طرز روشن فکرانه از فلان عمو بالا بره و دهنشو باز کنه به خدا و دین و کشورمون احانت کنه !؟ هر جمعه هم جمع میشیم یه ور با 4 تا تکبیر و الله اکبر گفتن میزنیم تو دهن آمریکا چون همیشه آمریکاست که هیچ غلطی نمیتواند بکند ...ولی ما هر غلطی که بخواهیم میتوانیم بکنیم ! ....بخدا با این تکبیر ها و الله اکبر گفتنا نمیزنیم تو دهن آمریکا ! بیشتر دهن خودمونو گِل میگیریم ! ولی کِی میخوایم بفهمیم خدا عالمه ! ....

نمیخوام روضه بخونم یا موعظه بگم ....ولی اونوریا من و تورو سُس مایه و بی خاصیت دیدن .... دوست عزیز این من و توئیم با 4 تا مدل مو گول میخوریم سرگرم تافت و مدل ابروهامون میشیم .... اونا هم هر چی میاد دهنشون به کشورت میگن ... تو هم که خفه خون گرفتی فک میکنن راضیی .... حالا هی با مدل موت پُز بده ! بخدا وقتی تو جهان شخصیت نداشته باشی هیچی نیستی حالا اصن خود جانی دِپ باش !! ...خسته نشدی ازینکه هر سایتی میری مینویسه :" Your Country Is Banned " ؟  .... میدونی باید چقدر سگ دو بزنی تا بهت ویزای کشورای اروپایی رو بدن؟ میدونی چرا؟ چون بی غیرتی ! چون ایرانی هستی !

بیا یکم چشامونو باز کنیم ...ما هنوز همون کشوری هستیم که دختر 10 ساله رو میبرن تا غریزه ی خودشونو ساکت کنن .... یکم فکر کردی بهش؟ فکر کردی دختری که عصمت خودشو از دست داده چه آینده ایی داره؟ ما بهش یاد دادیم با اینکار که بره تو خیابون واسه تصویه حساب ! ما یاد دادیم ...ما بی غیرتیم .... حالا فکر پول خوب و ماشین شاسی بلند داف بِلُندت باش ببینم به کجا میرسی !

ما عین هر روز بیخیال نشستیم  اینجا و خفه خون گرفتیم ... وقتی میری خیابون دقت کردی که یه سرباز دیپلمه چقدر بهت گیر میده؟ اصلا گیر دادن به تو یه نوع تفریح شده واسش ! .... میخواد فقط عقده های 18 سال زندگیشو تخلیه کنه ! تقصیر اون نیست ... نباید  سرزنشش کنی ....تقصیر امثال من و توئه که مثه همیشه خفه خون گرفتیم و یه گوشه ایستادیم داریم نیگا میکنیم ....حالا بازم یه هِدسِت بذار تو گوشت بیفت دَم این و اون و شمارتو بهشون تعارف کن و بیا واسه رفقات از اقتخاراتت تو شماره دادن تعریف کن ..... یکم سعی کن خودت باشی رفیق ...یکم سعی کن چیزی که هستی باشی ... مگه چی میشه؟

دیگه گذشت اون زمانایی که مردی مُد بود .... الان تمام وجود همه ی مردا رو دود گرفته و کلا گم شدیم ... انگار پشت نقابیم ... بیاین یکم به خودمون بیایم ...یکم که شده شکل خودمون باشیم ... یکم ....بیا سکوت نکنیم ... حرفام مثه یاسین خوندن در گوشِ .....

نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد 1390 ساعت 09:52 ق.ظ توسط محمدرضا نظرات |

همه چیمون ردیفه .... همه چی مثل قدیم رو روال پیش میره ..... همه چی ملو ریلکس ... عین سی سال پیش همه چیز داره پیش میره ....

مثه همیشه وقتی میری بیرون باید دست و پات بلرزه که سالم برسی خونت....

مثه همیشه وقتی داری قدم میزنی باید خدا خدا کنی دست گیرت نکنن ...

مثه همیشه وقتی پلیس میبینی بجای حس امنیت حس ناامنی بهت دست میده ...

مثه همیشه بقیه تو حرفات دنبال یه نقطه ضعف میگردن تا به بد ترین شکل بهت حمله کنن و تا اطلاع ثانوی خفه  شی ...

مثه همیشه 4نفر اون پر دنیا میشنن دور هم تریپ روشن فکری میگیرن و هی میگن ایران فلانه ایران بیصاره ...

مثه همیشه تحت تحریمیم و میزنن تو سرمون ...

مثه همیشه جمعه ی آخر ماه دخترامون صادر میکنیم دوبی ....

مثه همیشه هر جمعه یکی میاد میشینه رو منبر میگه ایران امن ترین ثروتمندترین دموکرات ترین (و هزار کوفت و زهر مار دیگه ) کشور جهانه و با یه تکبیر سر و تهشو جمع میکنه ....

مثه همیشه گیر دادن به ما تفریحه آقا پلیساس ....

مثه همیشه صبحا با شونصدتا آرزو پا میشیم و شبا با لباس سیاه اونا میگیریم میکپیم ...

مثه همیشه اگه هر کاریو که دوس داریم انجام بدیم داریم خون شهدای 8 سال دفاع مقدس ـو پایمال میکنیم ...

مثه همیشه  مثه همیشست .....

کلا همین زندگی سگی باید باشه تا آخرش .... مثه همیشه /.....



محمدرضا 2 مرداد 90

نوشته شده در یکشنبه 2 مرداد 1390 ساعت 12:49 ب.ظ توسط محمدرضا نظرات |

راستی چرا تو را متهم میکنند
کسانی که خود با حرفهایشان آزارم میدهند
روح مرا به بازی میگیرند
بی انکه بدانند اگر تو به جسمم آسیب میزنی
آنها روح ام را می آزارند چرا؟؟؟
مگر تو چه گناهی کردی؟
همراهم بودی با من سوختی و ساختی
سوزاندمت لهت کردم ترکت کردم تقسیمت کردم اما دم نزدی
اما آنها چی؟
سیگار عزیز من نگران نباش من به مفت شنوی عادت کردم و دیگر ترکت نمیکنم

نوشته شده در سه شنبه 28 تیر 1390 ساعت 05:52 ب.ظ توسط محمدرضا نظرات |

تــــرجیح میدم آدم بدِ باشـــــم و کار درست رو انـــــجام بــــدم و از حــــق دفــــاع کـــــنم
 و راستـــگو باشـــم تا ایــــنکه یک شخـــص معروف و محبــــوب باشم و هی بگـــــم
 مصلحت نیســـــت ... من جنـــــگ و بیخوابی, بـــرای اهــــداف بزرگ رو تــــرجیح میدم تا
 رفــــاه و بزدل بودن رو ... این بود آنچه الان در ذهن من هی داره مرور میــــشه

نوشته شده در شنبه 25 تیر 1390 ساعت 04:23 ب.ظ توسط محمدرضا نظرات |

آره منم اونیکه نا امیدی توش رخنه کرده ....


دوباره منم و قلم و یه لیوان قهوه و بیخوابی .... همه ی عمرمون پای آرزوهای ننه بابامون رفت !! رفت باور کن بر نمیگرده ... ولی باید همه ی فازای بدو رد کرد نمیشه با این فازا زندگی کرد ....نباید شعار داد نباید به هر حرفی گوش کرد ....نباید نباید نباید ! چقد نصیحت کردم خودم خسته ام ازین نصیحتا ! ....چیکار کنم خب؟ منم درگیر این کلیشه ها شدم ! عادت کردم ! .....وقتی میبینم یکی به فکر زیر اَبروشه اونیکی به فکر غذای شبش کلا بهم میریزم ! .... انگار غمو غصه ول کن ما نیست یه لحظه ! ... قبلنا یادش بخیر ...چه آرزویایی داشتم ! چه فکر و خیالاتی !... ولی الان نه پول میخوام ...نه یه ماشین توپ ...فقط یه قلم میخوام ...یه ذره عقل و منطق ...یه ذره شانس  ...یه دلی که فقط منو راه بده توش ...یه ذره فرصت ...ولی بیخیال اونقد ازت خواستم که خسته شدم !

باید حقیقتو دید ! باید زندخ موند.....مگه میتونی تفنگو بکشی و همه رو تیر بگیری؟ نه داداش من این ماله تو فیلماس .... با همه ی این احوالات فک کنم هنوز امید دارم ....امید من یه زندگی آرومه ....که راحت بتونم زیر بارون قدم بزنم !! ولی اینم نمیشه ! همیشه باید واسه قدم زدنم هم دلهره داشته باشم ! من زندم؟ اگه زندم چرا مُردم؟ اگه مُردم چرا زندَم؟؟
تحمُل زندگی سخته ! زندگی که چه عرض کنم ! بندگی ! آره بندگی ! بندگی بالا سریات ! میدونم داستانام واست تکراریه واسه همینم هست همیشه دور و برم خالی از افراده ! تو هم میتونی بری ! هنوز امیدمو دارم ...هنوز یه صدا هست که بهم میگه آروم باش !

نم نم بارونه الان و زمین خیس خیسه ....کسیم پیشم نیست .... به درک که نیست ...به درک که همه ترکم کردن ...به درک که رفت ...تنهایی خیلی بهتره ... اصن بذار فک کنن لالم ...بذار فک کنن خامم ...بذار فک کنن دیوونم ...فقط میخندم ....یه روزم اونا بیدار میشن...بیدار میشن و میبینن که همش خواب بوده....بیدار میشن و میبینن که داشتن خواب یه زندگی خوبو میدیدن ....اونموقع شاید من نباشم ... اونوقته که بهم میگن زنده یاد .... همین امیدمه که یه روز زنده یاد شم ....

یکیم تو زندگیم هست که هیچ وقت فراموشش نمیکنم ....همیشه چاکرشم ....همیشه مخلصشم ....آره ...همیشه چاکر خدام که تو بدترین شرایط بهم میگه یه پله برو بالاتر  ....من همینو به همه ترجیح دادم ....پس هنوز امید دارم ها؟با کلی ناامیدی شروع به نوشتن کردم الان دیدم نه !! هنوز چندتا امید به زندگی دارم !! ...پس هنوز زندم ...درسته خیلیا از کنارم رفتن ولی مهم نیست ....مهم اینه که یکی هست که هوامو داشته باشه هنوز .... 4صفحه شد و دارم مینویسم هنوز ....ساعت 5صبحه !! ....اینم یه روز دیگه از زندگیم ...
در نهایت ....به حرفام فکر کن .... فقط بخند ... بخند بذار فک کنن توهم شست و شوی مغزی دادن...بخند, نخندی گریه ات میندازن.... بخند لعنتی ...بخند !!!!
 

محمدرضا-16تیر90-5صبح


نوشته شده در شنبه 18 تیر 1390 ساعت 11:07 ق.ظ توسط محمدرضا نظرات |

دیروز........خطاب به زنان:
پوشیدن این لباس ممنوعه
امروز........خطاب به زنان:
ورود خانم ها به سفره خونه ها و قهوه خونه ها ممنوع
فردا........خطاب به زنان:
ورود خانم ها به خیابان ها ممنوع
و کمی بعد........خطاب به زنان:
کلا ممنوعید...خوش اومدید...خیر پیش !!


نوشته شده در سه شنبه 14 تیر 1390 ساعت 03:25 ب.ظ توسط محمدرضا نظرات |

دلتنگ تو نیستم
تا باد می آید
نفسهایت جهان را پر کرده
دلتنگ تو نیستم
تا درخت هست
رد دستانت روی زمین نمایان
دلتنگ تو نیستم
تا خــــــورشید و تپـــــــه هست
لبخندت پیدا
دلتنگ تو نیستم
تا کوچه و خیابان به کار است
خــــرامیدنت پر معـــنا
دلتنگ تو نیستـــــــــــــم /
واژه هست
شعــــر ها بر قــرار
دلتنگ تو نیستـــــم
تا نفس می کشم
تو را خواهم خواند

نوشته شده در شنبه 11 تیر 1390 ساعت 11:08 ق.ظ توسط محمدرضا نظرات |

ایران? عیران؟!
سلام خدمت ملت غیور ایران ، آریایی های وطن پرست ، با سالها تمدن ، مردم همیشه در صحنه ، مردم نکته سنج و دقیق و باهوش و صاحب فرهنگ و تاریخ غنی و کوروش بزرگمون و دومادشون داریوش جان و بقیه فضلا و عقلا و حکما و ادبا و اندیشمندان و دکتر و مهندس و جوانان حماسه آفرین و خلاصه از این حرفا (دستم خسته شد)

ما هم خوبیم! کی گفته ما بدیم؟کی گفته عقب افتاده ایم و غرب و شرق زده شدیم! ما کاملا عادی هستیم.اصلا هم عقب افتاده نیستیم.این جوامع غربی هستند که "جلو رفته" هستن!

ما هم ورزش داریم.فوتبال داریم.بازی می کنیم هرچند فقط قر و فرش رو یاد گرفتیم و بازیکنامون انقدری که روی استایل کریس رونالدو وقت ضربه آزاد ، تمرین کردن رو یه پاس ساده تمرین نکردن!بقیه ورزشکارها هم که وضعشون همه خوبه مخصوصا اگه با اسرائیل بازی داشته باشن که دیگه خونه و ماشین و ویلا و ژیلا و غیره هدیه خواهند گرفت و از کرایه خونه و مترو هم راحت میشن

ما هم ماهواره داریم تو فضا. هرچند وزن کلش اندازه زباله های فضاییه که کشورهای دیگه تولید کردن و البته طبق آخرین پیامش ثابت شد که زمین یه قسمت بزرگیش آبه!

ما هم سیاستمدار قوی داریم.اتفاقا خیلی هم شجاعه! میره آمریکا به همه فحش می ده و این تمام نیازهای ما رو برآورده می کنه!سیاست داخلیش که حرف نداره.تقریبا هر روز دیگه راهپیمایی های حماسی انجام میشه.سیاست خارجیش که باعث افتخاره.کل قاره آفریقا + تمام کشور های بزرگ دنیا با ما دوست هستن.به جز چند تا کشور کوچیک مثل آمریکا و انگلیس و فرانسه و این جوجه موجه ها.عوضش باج ندادیم به هیچ خری!

ما هم صنعت داریم. خیلی هم پر رونقه.مثلا ماشین می سازیم ارزون و از دم قسط.هرچند اگه باد بیاد امکان چپ شدنش زیاده! ولی حتمی که نیست!من نمیدونم مردم چرا هنوز پیکان 56 سوار می شن؟ ماشین انگلیس خبیث.درسته آخم نمی گه ولی آخه ارق ملی چی میشه پس؟سمند بخر فوقش یه سال بعدش که خراب میشه میری یکی دیگه می گیری.

ما از لحاظ علمی هم بهترین دنیا هستیم! بزرگترین دانشگاه دنیا در ایرانه! اسمش اوینه.جاشم که بلدیم.هر وقت قسمت باشه میریم تحصیل می کنیم و میایم.بعضی وقتا هم قسمت نمی شه ، نمیایم!

از لحاظ هنر که دیگه معروفیم.اصلا هنر نزد ایرانیان است و بس!همه انواع هنر رو داریم.اصلا بیشتر از هفتا هنر داریم!شاید خیلی بیشتر.هنر دروغ گویی ، هنر تظاهر ، هنر آشپزی یه جوری که یه وجب روش روغن باشه .. بازم بگم؟
هنرای دیگه هم که همه ارشاد شدن تو وزارت خونه مرتبطشون.موسیقی داریم مثل کره!سینما داریم مثل ماست!بقیه شم به ترتیب مثل باقی لبنیات هستند.

از لحاظ حقوقی هم که سرآمدیم. همه دنیا رومون قسم می خورن!این همه وکیل های خوب داریم.هرچند الآن در حال تحصیل هستن! صبر کنین تحصیلشون تموم شه آزاد شن میان خدمتتون.

از لحاظ اقتصادی که دیگه حرفش رو نزن.همین الآن من می تونم برم 15 میلیون وام بگیرم.هرچند بهره ش نزدیک 40% میشه ولی این که نزول نیست! این بانکداریه اسلامیه اسمش یاد بگیر.یارانه ها هم که آزاد شده دیگه حتی فقیر هم نداریم.نفتم که سر سفره ست.انرژی هسته ای هم که به زودی میاد اون سر سفره.تریت کنین بخورین حالشو ببرین.

گفتم "تریت" یاد رسانه ملی مون افتادم.با بیش از 7 کانال سیمایی (یعنی دقیقا 8 تا) وچندین ایستگاه مفرح صدایی یکی از بزرگترین رسانه های ملی دنیاست.برنامه های امروز تلویزیون هم که به شرح زیر است:
آمریکا از نمای نزدیک
آمریکا بد است
مرگ بر آمریکا
انگلیس خبیث
اسرائیل غاصب
دشمنان انقلاب
دشمنان مردم
بررسی جریان فتنه آمریکایی
دیروز امروز فردا
آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند
آمریکای جهانخوار
آمریکای بد ، احمق، خاک بر سر،بی فرهنگ و کافر ****کش و مادر**** حروم زاده ... اه اه اه

اگرم کسی هست که داره اذیت میشه اون 2 3 خط اول رو یکبار دیگه بخونه که آروم بشه.تو این سالها جمله های 2 3 خط اول این نوشته بسیار جواب داده.
حالا که فهمیدیم چقدر کشور خوبی داریم بیایید دست در دست خر دهیم به مهر.میهن خویش را کنیم آباد
نوشته شده در سه شنبه 31 خرداد 1390 ساعت 02:20 ب.ظ توسط محمدرضا نظرات |

کمی آهسته تر !

کمی آهسته تر !

کمی آهسته تر رد شو
هرچند اینجا خیلی شلوغ نیست.
من هستم و یکی از دوستانم به نام من.خودم هم آن پشت دارد نگاهم می کند که چه نامعقول ادای خودم را در می آورم!

کمی آهسته تر رد شو
شاید لحظه ای بیشتر در چشمانم آب تنی کنی
شاید یک دم بیشتر تنفست کنم
شاید یک غزل بیشتر تو را بشنوم

از این ایستگاه من تا ایستگاه بعد هوهو چی چی هایت در گوش همه مسافران تند می راند
همه دست تکان می دهند اما من نظاره می کنم
و چه تلخ است که می دانم هر لجظه بیشتر سرعت می گیری
تا دور شوی

از این روشنی های تاریک خسته ام
از این خورشید های بی هویت
از این شب های بی طلوع
از این مرداب هایی که شب از تصویر ماه بی بهره اند
از این فرداهای دیروز نما، که در حال می بینم
اما در آن کرانه، سرخی پایداریست که من را به خود می خواند
نمی دانم خوب است یا بد
اما می دانم که هست و جز آن نیست

از این عادات بی تغییر
از این حالات بی تعبیر
از این نوشتنی های نا خواندنی
از این منی که در ابتدا بود تا آن تویی که در اتنهاست
خسته ام

پشت دیوارهای بی پنجره ، زندگی معنا ندارد
فقط داستانی است خالی از حادثه ، محدود به من

کاش صبر را انقدر خوب فرا نمی گرفتم
کاش سقف طاقتم کوتاه بود
شاید من ، اینجا ، حاصل یک خودکشی در دنیای دیگر باشم
شاید هم نه ،
شاید این دروغ ،حقیقت باشد

پس کمی آهسته تر رد شو
خسته گی هایم بیدار می شوند


نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد 1390 ساعت 02:09 ب.ظ توسط محمدرضا نظرات |

پیش فرض

من رئیسم ، چون اونقدر به زیردستام احترام میذارم که فکر می کنن خودشون رئیسن

من معلمم ، چون اونقدر به شاگردام احترام میذارم که اونا هم می تونن معلم من باشن

من تاجرم ، چون اونقدر به مشتری هام احترام میذارم که اونا بیشتر از من سود می کنن

من هنرمندم ، چون اونقدر به هنرم احترام میذارم که اون هم بتونه من رو خلق کنه

من شاعرم ، چون اونقدر به شعرم احترام میذارم که اون هم بتونه من رو بنویسه

من برنده م ، چون اونقدر به بازنده احترام میذارم که بتونه دوباره تلاش کنه

من خوشحالم ، چون اونقدر به غمت احترام میذارم که بتونه چند لحظه ای با من باشه

من صادقم ، چون اونقدر به دروغت احترام میذارم که بتونه حقیقت بشه

من قابل احترامم ، چون اونقدر به تو احترام میذارم که تو به من بی احترامی می کنی

محمدرضا



نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد 1390 ساعت 01:51 ب.ظ توسط محمدرضا نظرات |

دل به دریا باید زد که در افق هر دریایی ساحلی است

و تو از سر نادانی ات به من می خندی و من برای شفایت گریه می کنم

تو من را نمی دانی.حتی خودم هم شاید خودم را نمی دانم

حتی نمی دانم کجایم! من در این اتاق هستم یا این اتاق در ذهن من است

حتی نمی دانم جز کسانی هستم که رفتند اما یادشان هست ، یا کسانی که هستند اما یادشان رفت ، که هستند.

نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد 1390 ساعت 01:49 ب.ظ توسط محمدرضا نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak